می‌روی و مقابلی، غایب و در تصوّری.

نشستم کنار سنگ قبر بابا, فکرم مشغوله, برای خودش می‌ره و میاد, صدای بابا توی گوشمه, اشکم نمی‌مونه, بهش می‌گم چرا این همه عجله برای رفتن, چرا آدم‌ها این همه عجله دارن برای رفتن, چرا کسی عجله برای موندن نداره؛ برای با هم بودن,  چرا همه تو فکر رفتن هستن, کسی تا حالا فکر کرده بمونه, برگرده, کسی اصلن به برگشتن خودش فکر کرده, به بودن‌ش, به اون آغوشی که وقتی بر می‌گرده براش باز می‌شه, به اون خنده‌ی که روی لب‌ها می‌شینه, کسی تا حالا لذت موندن رو چشیده, کسی می‌دونه برگشتن چه حالی داره, کسی می‌دونه بودن چقدر می‌تونه قشنگ باشه, به اشکی که برای برگشتن می‌ریزی با اشکی که برای رفتن فرق داره, کسی تا حالا به این ها فکر کرده… یه کمی هم به موندن فکر کنید… آنقدر به فکر رفتن نباشید….

*تیتر: سعدی.

چقدر باید بگذره تا من فراموش کنم تو را که ذره ذره توی تن‌ام و ذهن‌ام ته‌نشین شده‌ای .. چقدر باید بگذره… چقدر….

گريه نكردم، اومدم خونه خيلي آروم لباس‌هام عوض كردم، روي تخت‌ام مرتب كردم يه كتاب گرفتم دستم دراز كشيدم روي تخت به خودم گفتم اگه بابا بود شايد شرائط فرق مي‌كرد و حالا نيست و من بايد بپذيرم كه همه‌ي اين نبودن‌ها جز حقيقت زندگيه هر چقدر سخت باشه، تو هم نباشي سخته ولي كاريش نمي‌تونم بكنم جز اينكه صبوري كنم خيلي صبوري …

دنبال یک کلمه می‌گردم، یک کلمه‌ی خاموش، مانند یک بوسه که جمع کند، همه‌ی کلمات را، روی لب‌های تو / شهاب مقربین

از خدا تنها این را می‌ خواهم که تولد بعدی، در کنار تو باشم، تنها در کنار تو، گرچه این روزها و همه‌ی روزهای دیگر تو با منی، در ذهن و روح من، ولی از خدا می‌خواهم برای همین یک روز هم که شده در کنار تو باشم و فقط بگویم تولدت مبارک باشد.

آقای همایون شجریان داره میخونه بیمار خنده‌های توام بیشتر بخند، من یاد خنده‌های تو می‌افتم، باز میره قسمت بعدی میگه دلتنگم آنچنان که اگر بينمت به کام من یاد تو می‌افتم و دلتنگی‌ام افزون‌تر میشه، بلند میشم یه کتاب بر میدارم شروع می‌کنم به خوندن میرسم صفحه دوم می‌بینم کنارش اسم تو رو نوشتم دیگه حال خودمه رو نمی‌فهمم همه‌اش شدی تو … تو..

اینجا تخت من دلش برای تن تو تنگ شده است و مدام بهانه‌ی تو را می‌گیرد، اینجا در اتاقم من بوی عطر تو فضا را پر کرده است و من تمام بوی تو را نفس می‌کشم، اینجا تمامی من منتظر توست.

می‌دانم درست نیست ولی همه‌ی زندگی برای من در تو خلاصه می‌شود و می‌دانم تو نباشی زندگی برایم تمام شده و دیگر حوصله‌اش را نخواهم داشت و حالا که هستی می‌خواهم زندگی کنم و می‌خواهم آنقدر تلاش کنم تا همیشه باشی …