همین و تمام.

۱- حتی کوچکترین چیزا هم می‌تونه زندگی‌تون رو تغییر بده, تو یه چشم بهم زدن اتفاقی می‌افته که انتظارش رو نداری, تو رو در مسیری قرار می‌ده که تصورش رو هم نمی‌کردی, و آینده ای برات رقم می زنه که فکر می کردی تموم شده, ولی حالا شروع تازه‌ی داری, این شاید همون سفر زندگی باشه, همون چیزی که خیلی‌ها دنبالش هستن و پیداش نمی‌کنن.
۲- اون شب تو جاده مخوف وقتی تاریکی محض بود با نور چراغ‌های ماشین دلگرمی من تو بودی, به خودمون فکر کردم به این اتفاقات این مدت به این نتیجه رسیدم چیزی که ما فکر می‌کنیم خیلی اتفاق اذیت کننده و دردناکی هست, گاهی وقتا نوری می‌شه به سوی خودمون اگر صبور باشیم و من جواب صبرم رو گرفتم وقتی که دوباره دستام توی دستات گرفتی و همراه شدی.
۳- گاهی اوقات برای یاقتن روشنایی باید از عمیق‌ترین تاریکی‌ها عبور کنیم.
۴- زندگی این روزها رو دوست دارم تجربه‌های قشنگی توش هست که بعد از مدتها خیلی عمیق‌تر داره تکرار می‌شه این روزها سعی می‌کنم زندگی رو زندگی کنم با تو.
۵-و این سطر را خالی باقی می‌گذارم برای روزهای بعد..

تهران چرا دریا نداره.

دوست داشتم یه جایی زندگی می‌کردم که دریا داشت یا اقیانوس, بعدش هر وقت این مدلی می‌شدم, که نمی‌تونستم به کسی توضیح بدم از حس و حال‌م, می‌زدم وسط دریا یا اقیانوس, می‌رفتم دقیقن در وسط‌ترین قسمت‌ش و خیره می‌شدم به موج‌ها, به پرندگان, از دور به شهر, به خانه‌های که اندازه یه قوطی کبریت شدن, به تمام رویاهایم, و با تمام آن چیزهای که از دست‌م سر می‌خورند و می‌روند پی‌کارشون, و من هیچ تلاشی برای نگه‌داشتن شون نمی‌کنم..

Je veux

تلگرام رو باز کردم دیدم برام یه آهنگ فرانسوی فرستاده با اینکه آهنگ تم شاد داره یه غم خاصی توش موج میزنه که ته دلت می‌گیره بعد از هر بار گوش دادن این آهنگ, دختره می‌گه جواهرات نمی‌خوام, لیموزین نمی‌خوام,یه جاش می‌گه اگه برج ایفل هم بهم بدی میخوام چیکار, اگه برام مستخدم هم بگیری می‌خوام چیکار من اینها رو نمی‌خوام به جاش دوست دارم وقتی دارم می‌میرم دستت روی قلبم باشه. دستت روی قلبم باشه…

برزخ

بعضی از عشق‌ها با جدایی پررنگ‌تر می‌شه, بعضی از عشق‌ها با اشک و گریه پررنگ‌تر می‌شه. ولی این وسط می‌دونی چی مهمه حقیقت, این که چهره عریان و بی‌رحم یک آدم برای تو رو می‌شه, از همه چیز ترسناک‌تره.. چون دیگه نمی‌دونی اون آدم رو دوست داشته باشی یا منتفر باشی ازش. نمی دونی واقعا عشق یا هوس هست, حس این بین مثل خود برزخ می‌مونه.. و می‌گذره.. با زمان همه چیز حل می‌شه.

خیانت.

خیانت یه کلمه است ولی داخلش هزار تا درد و غم داره, کسی که خیانت می کنه شاید به خودش بگه ایول من آدم زرنگی هستم, ولی یه روزی یه جایی ضربه این کارش رو میخوره, اونی هم که خیانت می ببینه شاید خیلی غمگین بشه ولی یه روزی شادی دوباره بهش برمیگرده فقط یه روزهای سختی رو باید بگذرونه این گذرون میتونه باعث بشه که دیگه اون آدم ساده قبل نباشه, دیگه راحت اعتماد نکنه, راحت نپذیره یه چیزهای رو ..
من فقط می گم انسانیت چیز خوبیه کاش بعضی ها یه بویی ازش می بردن خب.

آغوش آروم تو اقیانوس من بود.

به بهانه ولنتاین…
این چند روز آنقدر متن های مختلفی رو خوندم بابت ولنتاین و عشق این داستان ها که خودم نمی دونم کدومش رو بیشتر دوست داشتم و کدومش بیشتر به دلم نشست.. من فقط میدونم اگه عشق و دوست داشتن واقعی باشه, اگه پایدار باشه, هر روز می تونه ولنتاین باشه, هر روزی که به شخصی که دوستش داری اهمیت بدی, توجه کنی, محبت کنی, میشه ولنتاین, هر روزی که عشق بدی و عشق بگیری می شه ولنتاین.. ولنتاین شاید یه روز خاص باشه, ولی هر روز می تونه توش عشق باشه و خاص بشه اگر آدمی عمیقن دوست داشته باشه و بخواد و بقول نادر ابراهیمی : “یک بار، یک بار…
و فقط یک بار می توان عاشق شد. عاشق زن، عاشق مرد، عاشق اندیشه، عاشق وطن، عاشق خدا، عاشق عشق… یک بار. بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست!”

عمق لحظه ها جاریست.

یه روزهای معمولی هستند نه اتفاق خاصی رخ میده, نه آدم خاصی رو می بینی , نه حتی یاد خاطره ای می افتی, از صبح تا شب همین طوری معمولی می گذره, ولی یه آرامشی توش هست, این که ذهنت آزاده, این که کسی نیست توی مغرت هی بچرخه, این که می دونی از این بعد و تا آخرش خودتی, همین باعث می شه تو این روزهای معمولی آرامش سایه اش رو بندازه روی صورتت, روی لبخندت, روی زندگیت, بعدش به خودت می گی, همین کافی نیست, همین برای ادامه زندگی کافی نیست…