تا بیکران.

۱- سوار تاکسی شدم راننده حامد همایون گذاشته بود, یه کم صبر کردم دیدم تمومی نداره این آهنگ و صدا, به راننده گفتم امکان داره موزیک رو عوض کنید, هر چی بود فقط حامد همایون نذارید, از تو آینه یه نگاه کرد, گفت جوان‌ها می‌پسندن این روزها, گفتم جوانها بله من دل آشوب می‌شم, عوض کرد برام من نگاهم رو دوختم به خیابون, به آدمها, به راه, به ترافیک…
۲- در توانم نیست یه آهنگهای را گوش بدم, یک فولدر درست کردم به اسم “گوش نده تحت هیچ شرایطی” و گذاشتم اون گوشه بمونه برای خودش, برای روزهای دور, برای روزهای بعد برای خیلی بعدها…
۳- تو باشگاه مربی داد میزنه می‌گه اول اسکات بعد جامپ, یه طوری می‌پرید که انگار روی فضا هستید, صدای موزیک که داره پخش می‌شه ربطی به پریدن و تو فضا بودن نداره, می‌گویم چقدر خوبه که از این آهنگ خاطره ندارم, این آهنگ می‌شه آهنگ جامپ و با آرامش می‌پرم قشنگ طوری که روی فضا هستم, مربی همچنان داد می‌زنه بیشتر بیشتر بپرید و حس کنید این پریدن رو, من همینطوری که با آهنگ زمزمه می‌کنم می‌پرم…
۴- تو فرودگاه نشسته ام منتظر, موزیک توی گوشم, کتاب در دستم, یک آقایی میانسال می‌نشیند صندلی بغل, کنجکاو سرش توی کتابی هست که می‌خوانم, اعتنا نمی‌کنم به خواندن ادامه می‌دهم و حس می‌کنم نگاه مرد را که روی کتاب افتاده, همینطوری می‌گذرد, یه کم می‌گذرد, کتاب را می‌بندم, بلند که می‌شوم برم, کتاب را می‌دهم به دست مرد, می‌خندد می‌گوید نه مرسی می‌خرم, لبخند می‌زنم می‌گویم اشکالی ندارد, خیلی از کتابهایم در خانه آدمهای هست که نانم را خوردن و دلم را شکستن, کتابهایم را بردن ولی حرمتم را نگه نداشتند, شما که هیچ کدام را انجام ندادید بعنوان یه هموطن قبول کنید من خواندمش, شما هم خواندید بدید به شخص دیگر بخواند , مرد با لبخند و تشکر کنان می‌گیرد کتاب را ….

*تو کامنت‌ها در مورد کتاب سوال کرده بودید چشم به محض اینکه به جایی رسید خبر میدهم متشکرم که پیگیری بودید.

1 پاسخ

دیدگاه ها غیر فعال است.