از دورهای دور.

یک) چند روز پیش‌ها تو پلوپز برنج درست کردم تماما یاد خونه‌ی سیدخندان بودم, یاد اون روزها, الان که بهش فکر می‌کنم چقدر دورم ازش از اون همه حجم خاطره, اون روزهای که تصورش را هم نمی‌کردم یه روزی به اینجا ختم شود.
دو) خواب پدرم رو دیدم یک پیراهن سفید مردانه پوشیده بود و لبخند روی لبهایش فکر کنم متوجه شده که حالم فعلا خوب هست و بقول معروف همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم ال بل.
سه) یکی کامنت گذاشته اینجا برام که خیلی رویاپردازی می‌کنی من که واقعیت گفتم ولی اگه رویاپردازی هم کنم خیلی قدرتمندم که تونستم با رویاپردازی حال شما رو خراب کنم پس آفرین به من که این همه توانمندم دوست عزیز.
چهار)دنبال سهم خودتون از دنیا باشید آنقدر دنبال سهم بقیه نباشید چیزی گیرتون نمیاد.
پنج) بهم گفت تو این داستان تو پیروز شدی, من اشتباه کردم میدونم و مهم اینکه الان کنار تو هستم, و برنده تویی, دوست داشتم بگم من دنبال برنده شدن نبودم, ولی می‌دونستم تو بر می‌گردی بخاطر همین سکوت کردم.