آغازی باش تا پایان نپذیرم.

یه پنجره‌ی خوبی داره این خونه تو اتاق خواب که من بدجور دلبسته هستم بهش, پنجره رو گرچه با پرده‌ی بنفش که رنگ دلخواهم هست پنهان کرده‌ایم, ولی پنجره سرجایش هست دیگر و خیالم راحت, همین که چیزی سر جایش هست هر چند که استفاده‌ی نکنم خیالم راحت هست, چند شب پیش ها که با مرد کنار هم خوابیده بودیم, برایش تعریف کردم که این پنجره جون میده برای اینکه باران یا برف ببارد بعدش لیوان چای را بگیری دستت و پشت پنجره همینطوری که نگاه به باران و برف می‌اندازی و لذت می‌ببری چای را مزه مزه کنی, و با یک حالت شکایت گونه گفتم امسال هم که هیچ نیامد نه برف نه باران, مرد با یک حالت خنده‌دار گونه‌ی گفت دستور میدم بارون بباره و هر دو خنده کنان به آغوش هم پناه بردیم, چند روز بعدش صبح بیدار شدم دیدم که باران می‌آید و احساس کردم چقدر خیالم راحت هست که مرد هست, که باران می‌بارد, که خنده‌هامان بلند هست و روزهامون گرم مابقی زندگی می‌گذرد.