این نیز بگذرد.

به خودم گفتم حیف که از حس و حال این روزهام ننویسم, بنویسم که بعدها بخونم در این روزهای آخر بهمن چه‌ها شد, یاد بهمن پارسال افتادم, انگار هر سال بهمن و اسفند باید یه کمی سخت بگذرد, ولی سختی امسال با پارسال خیلی فرق دارد, سختی پارسال از جنس دیگری بود نو بود, تازه بود, جدید بود برای من, تجربه‌ی بود که همیشه فکر می‌کردم مال من نخواهد بود, تو زندگی دیگران می‌دیدم, می‌شنیدم ولی تصورش را نداشتم برای خودم نیز اتفاق بیفتاد, ولی افتاد, با هر سختی بود به تنهایی از پسش بر اومدم, اما به خودم قول دادم دیگر وارد این گونه بازی‌ها نشوم, دیگر نگذارم چیزی من را از پا بیاندازد, اجازه ندهم با من بدرفتاری شود, به خودم قول دادم از خودم محافظت کنم در برابر همه‌ی اتفاق‌های بد و سخت زندگی, مگر آدمی چقدر جان دارد, که بخواهد هی نادیده گرفته شود و هی آسیب ببیند مگر آدمی چقدر توان دارد..من که هیچ ندارم.. هیچ…