روزهای آخر.

اسفند هم رو به پایان هست, سال ۹۶ هم داره تموم می‌شه با هر خوبی و بدی که داشت, چقدر سال پر سفری رو داشتم ۹۶ و از این بابت خوشحالم جاهای سفر کردم که شاید کم هستند آدمهای که رفته باشند و دیده باشن مثل آن هتل در شهری ساحلی در جنوب شرقی ترکیه که هنوزم یادش می‌افتم لبخندی روی لبهایم نقش می‌بندد از بس که زیبا بود و دلنشین مگر می‌شود یک شهر آنقدر خوب باشد یک شهر آنقدر زنده آنقدر پر از هیجان سال ۹۶ هر بدی داشت یک خوبی داشت که باعث شد من یک جا جلوی خودم بمانم و برای همیشه یک موضوعی را تمام کنم برای خودم و داستان چه بهتر که در همین ۹۶ تمام شد, فعلن نمی‌خواهم در مورد ۹۷ صحبت کنم چرا چون حیف که بخوام در این متن به آن اشاره کنی اینطوری احساس می‌کنم در حق ۹۶ کوتاهی کردم, این نوشته تماما متعلق به ۹۶ هست سالی که برای من هم سخت گذشت هم آسان, خنده و گریه داشت, عشق و تنفر داشت, خوبی و بدی داشت, زشتی و زیبایی داشت ولی یک من خیلی مهم داشت آن هم این بود که من دیگر آن آدم سابق نیستم, یک من جدید به من اضافه شد و بابت این من بسیار خرسندم من جدیدم را بیشتر دوست دارم زیرا توانست خودش را دست کم به خودش ثابت کند بقیه چندان اهمیت ندارند…
سال ۹۶ پر از فراز و نشیب رو به پایان هست و امیدوارم که همینطوری که اولش با دوست شروع شد آخرش هم با دوست به پایان برسد که خوشتر از دوست ندیدم در زندگیم…