در زندگي زخمهاي هست كه

در زندگي زخمهاي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و مي تراشد.

سلام به خدا، سلام به عاشقان، سلام به تمام كسانيكه دوستشون دارم
نميدونم از كجا شروع كنم و از چي بگم ، اصلا چي بايد بگم، اين روزها يه جوراي دلتنگم، حالا نميدونم چرا، هفته قبل يكي از دوستام براي هميشه از ايران رفت وقتي كه زنگ زد بهام خداحافظي كنه فكر كردم داره شوخي ميكنه ولي وقتيكه كه گفت تو فرودگاه هستم و دارم ميرم يه حس غريبي بهم دست داد، هيچوقت فكر نميكردم جدي بگه ولي خوب رفت و بقول حافظ شيرازي آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست ، هر كجا هست خدايا بسلامت دارش… ولي هيچوقت فكرنميكردم دلم براش تنگ بشه يا دلم هواش بكنه ولي بعد جوري دلتنگشم .. واله چي بگم از اول تا آخر اين وبلاگ همه اش شده آه و ناله و فرياد ، اصلا من اين وبلاگ بخاطر همين درست كردم كه هر چي دلم ميخواد توش بنويسم، آنقدر ناله و فرياد بزنم تا اينكه خيالم راحت بشه….

گل آفتابگردان، آفتابش را خواهد يافت….
وقتيكه حس كني مثل پرنده اي سرگردان هستي، وقتي حس كني مثل پرنده اي بي آشيوني، وقتي حس كني مثل پرنده اي هستي كه هيچكس نداره، حداقل اون پرنده دو تا بال براي پريدن داره ولي تو چي؟ تو چي داري؟ فكر كنم هيچي؟ هيچكس نداري كه بهات باشه، هيچكس نداري كه يار و ياروت باشه.. اونموقعه است كه تو هم به فكر كوچ كردن مي افتي ، بري سرزميني كه حداقل دلت نسوزه همه آدمهاش همزبونت هستن، همه هموطنت هستن، اگه بهت بدي كردن ، اگه دلت شكستن، اگه بهت تهمت زدن، اگه بهت دروغ گفتن، اگه بهت نامردي كردن حداقل پيش خودت ميگي كه ايراني نيستن، هموطن نيستن، همدل و هميار نيستن، خيل غم انگيز كه آدم توي كشور خودش احساس غربت كنه، بقول گوگوش عزيزم دلم از غربت توي سرزمينم بخدا خيلي گرفته ، دلم از اينهمه آدم كه تو قلبم جا گرفتن بخدا خيلي گرفته…

آيا در دل سياهي شب مي توان اميد داشت به سپيدي روز؟
آيا در سپيدي روز مي توان منتظر ظلمات نبود؟

فقط ميتونم بگم، من خدا رو دارم…… وقتي هم كه او را دارم پس هيچ غمي ندارم… اي بابا پس اين همه آه و ناله براي چي بود.. خوب ديگه پيش مياد كاريش هم نميشه كرد من هستم يه تنهايي و يه خدا…..

جاي پاي دل تو در دل من مانده بجا
خاطرت محو نگردد توئي امروز كجا
سالها مي گذرد ليك دلم در تپش است
بوسه مهر تو برگونه من مانده بجا

دانستم عشق شيرين است و طعم آن را چشيدم
اما، وقتي آن را مزه مزه كردم تلخي آن را تا اعماق جانم رسوخ كرد
آيا عشق شده است يا شرنگ؟

22/3/81

سلام به خدادل مي بنديم

سلام به خدا

دل مي بنديم به آنچه كه نبايد ببنديم و مي انديشم به آنچه كه نبايد بينديشم. دوست داشتن را دوست مي داريم و به عشق ورزيدن عشق مي ورزيم. آن زمان كه شعله هاي سركش درون ما را ميسوزاند و ما را ياراي كمك طلبيدني نيست لحظه سوختن و خاكستر شدن آن دم كه مي خواهيم بگوئيم و نمي توانيم. آن لحظه كه مي خواهيم زمزمه كنيم و نبايد و چه با عظمت است اين سكوت ملكوتي و چه با شكوه است اين خاموشي پنهان سكوت و خاموشي كه از وراي آن سخنان بي شماري را مي توان شنيد و با تمام وجود احساس كرد پاكي و صداقت سخني را كه با گفتن هرگز نتوان.

دور از اغيار
در دلم لانه اي ساخته ام
لانه اي سبز و سفيد
لانه عشق و اميد
و در اين لانه مهر
دل من با دل تو
دو كبوتر همراز
با غم هم دمساز
سقف اين لانه مهر
همه اش صدق و صفاست
بر در و ديوارش پرتو نور و وفاست
پرتو نور اميد پرتو نور خداست
و در اين لانه مهر
دل من در تپش مهر دل پاك دلي در تپش است
و تو را مي طلبد
دست من در طلب دست نوازشگر چون آتش توست
و تو را مي حويد و ترا مي خواهد
تو بيا كفتر اين لانه مهر نغمه مهر تو را مي شنود
و تو را ميخواهد
تو بيا
كفتر اين لانه مهر تپش قلب تو را مي شنود
و تو را ميخواهد
گر بيائي دل اين كفتر عشق
سخن از مهر و وفا خواهد گفت
گربيائي دل تو شاد شود
قلب تو آرام شود
گر نيائي و صداقت برورد
با باد خزان
سقف اين لانه فرو خواهد ريخت
و كبوتر نگران خواهد شد
دل او خواهد مرد
و دگر نغمه اي از عشق نخواهي تو شنيد
و كبوتر پرواز كنان خواهد رفت تا فراسوي افق
تا به جائي كه به گوشت نرسد
حرفي از واژه عشق.

فقط ميتونم بگم كه خيلي دلم براتون تنگ شده بود.
20/3/81

مرحبا طاير فرخ پي فرخنده

مرحبا طاير فرخ پي فرخنده پيام
خير مقدم چه خبر يار كجا راه كدام
يارب اين قاقله را لطف ازل بدقه باد
كه از وخصم به دام آمد و معشوقه بكام
ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست
هر چه آغاز ندارند نپذيرد انجام

سلام بر خدا

اين چند وقته آنقدر از لحظا كاري سرم شلوغ بود كه زياد نتونستم بيام توي نت بخاطر همين شرمنده بعضي از دوستان شدم البته همه اش هم تقصير من نبود يكي اينكه اينترنت اداره مون خراب بود بعدش هم از خونه هم بعضي از تاپيكها رو نمي تونستم باز كنم از جمله تاپيك (آقا آرش گل خودمون) كه خيلي هم دلم براش تنگ شده البته ايشون آنقدر بزرگوار هستن كه من حقير رو ببخشن ولي خوب ديگه فعلا اينطوري شده و هيچ كاري هم از دست من بر نمياد…. ميدونيد چي اگه اين كار و گرفتاري نبود من نميدونستم اين مردم آنوقت چه بهونه پيدا مي كردن براي توجيه كردن كارهاي خودشون … اصلا من به چه اين حرفها ……

و بايد به خدا گفت، چه چيز را؟ آن چيز را كه ميخواهم بداند يا آنچه را كه بايد بداند؟ و بهتر نيست كه خاموش باشيم؟ كه آن چيزي را كه ميخواهيم بداند و آنچه را كه بايد بداند مي داند و بيناتر از هر كسي است به همه چيز.
تو مي داني كه يا رب با رب من در دل شبها
براي مستمندان پريشان حال بيمار است.

اگر داني كه مي داني
كه من تنها در اين شبها
چه مي گويم، چه مي جويم، چه مي خواهم
تو خود پروردگار قادر و روزي ده عالم
ترحم مي نمودي، صبر ميدادي
شفاي عاجلي اعطاء مي كردي
خدايآ، بارالها، دردمندم من
دو دستم را به سويت مي گشايم من
و از آن بارگاه كبريائي عدل و داد و رحم مي خواهم.

شايد يه چند روزي نتونم بيام ….
13/3/81

من عاشق شدم عشق زمينيعشق

من عاشق شدم
عشق زميني
عشق آدميزاد
به
آدميزاد
اين متن تو فيلم شام آخر ميگم خيلي خوشم اومد .. بخاطر همين اينجا نوشتمش..

پروردگار را تو را سپاس ميگويم:
به خاطر همه شاديهاي كه براي من و خانواده ام به وجود آوردي
تو را سپاس مي گويم:
براي هر لبخندي كه به ما عطا كردي
تو را سپاس ميگويم:
براي آزمونهايي كه سر راه آدمي قرار دادي تا قدر خوشبختي هايشان را بشناسند.
تو را سپاس ميگويم:
بخاطر دوستاي خوبي كه من عطا كردي.

يادمون نره كه:
خدا اين چشمها را فقط واسه ديدن نيافريد.
اين چشمها گاهي بايدگريه كنند
يادمون نره كه :
براي هم گريه كنيم، گاهي هم بايد بشينم و از ته دل بخديم.

راستي شنيدم 8/3/81 عروسي دو تا عزيزي بودن كه شايد شما هم بشناسيدشون از اينجا بهشون تبريك ميگم و اميدوارم كه هميشه در كنار هم روزهاي خوبي را سپري كنن.. الهي آمين..

يه زمان “دوست داشتن” قابل پرستش بود ولي الان اون به يه واژه تبديل شده كه مثل نقل و نبات رد و بدل ميشه… دوست داشتن مال فرهاد بود كه بخاطرش كوه را كند و اون مجنون بود كه يه عمري توي بيابون زندگي كرد.. نبايد ارزش چيزاي مهمي رو مثل دوست داشتن ، عقايد و اون سميل ها را الگو رو پايين آورد.
10/3/81

زير آن سايه رحمت خداوند

زير آن سايه رحمت خداوند كريم
سرفراز و به سلامت همه زين ره برويم
به سعادت همه سر زنده و سالار شويم
با سرور از نفس گرم و خوش حي رحيم

سلام و درود به همه اون كساني كه من و اين وبلاگ قابل ميدون و وقت گرانبهاشون صرف خودن ارجيفي ميكنن كه من اينجا مي نويسم.. واقعا گاهي اوقات به خودم ميگم اين آه و ناله ها چه خوندني داره ولي خوب دوستان هميشه نسبت بمن زياد لطف داشتن و هميشه من شرمنده خوبيهاشون ميكنن.. اميدوارم كه خدا ياري بده من بتونم جبران كنم.. الهي آمين.. اين روزها زياد وقت نمي كنم بيام توي نت چونكه به خاطر يه سري مسائل كاري و يه سري هم كارهاي شخصي حسابي شلوغ و پلوغ شديم… اي بابا نميدونم اين كارهاي ما كي تمام ميشه.. خدا عالم .. تا وقتيكه كه زنده هستيم كار و گرفتاري هم هست.. پس ناشكري نمي كنم به قول يكي از دوستان كه برايم نوشته بود توكل داشته باشي همه چي در زمان خودش درست ميشه. تكرار ميكنم : زمان خودش ، سعي نكن فردا رو امروز بدست بياري فردا خودش خواهد آمد امروز رو از دست نده…. بازم هم همين دوست عزيز نوشته بود يك چيز رو هميشه بياد داشته باش : شادي در وجود خودته اگه دنيا و همه چيزاي توش بشن هموني كه تو ميخواي ولي از دورن غمگين باشي بازهم غمگيني ولت نمي كنه و از چيزاي دورو برت هيچ لذتي نمبري… از اين دوست عزيز تشكر ميكنم بخاطر حرفهاي آرام كننده اي كه بهم زد و بخاطر همه خوبيهاش..

هميشه به خاطر داشته باش آناني را كه دوست داري و دوست بدار آناني را كه دوستت دارند. اميد به آينده انسان را زنده نگاه ميدارد و اميدي عبث ذره ذره انسان را به نيستي ميكشاند. با اميد زيستن چه شيرين است و شيرين تر دمي كه اميدواري به اميدش رسيدن. اما … به اميدي واهي انديشيدن چه سخت است و دردناك ، و دردناك تر لحظه اي كه سرابي را در پيش روي ديدن.
9/3/1381

…لحظه ها را در تاريكي

…لحظه ها را در تاريكي مبهم چون زنجير بهم متصل مي كنيم، در انتظار ديدن نوري.
ثانيه ها را مي پيماييم در پوچي تلخ سراب، به اميد دست يافتن به أب شيريني.
فصلي را در عزلت مي لرزيم در أرزوي وصل أغوش گرمي.
و أن هنگام كه دست مي يابيم. هنوز در جستجوييم.
6/3/1381

آن خطاط،سه گونه خط

آن خطاط،
سه گونه خط نوشتي:
– يكي او خواندي ، لاغير !
– يكي را ، هم او خواندي،
هم غير!
– يكي، نه او خواندي ، نه غير او!
آن « خط سوم» منم!…
اين نوشته را تقديم ميكنم به دوست عزيزي كه از طرفش يك كتاب بسيار گرانبها بمن رسيد و اين نوشته بسيار زيباتر رو توش نوشته بود چونكه احتمال ميدم اين وبلاگ دربه داغون من بخونه، از اين عزيز تشكر ميكنم و براي او و خانواده محترمش آروزي موفقيت و سلامت دارم… هميشه شاد باشيد….